معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
229
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
از روى ثواب كه به همه دعاهاى شما مستسعد گشته باشم ، فرمود : بگوى « اللّهم انت ربّى و انا عبدك » ترا همين كلمه كفايت كند ، آن مرد عجمى بود ضبط آن كلمه نتوانست نمود ، شب و روز اين كلمه را بر عكس مىگفت چنين مىخواند كه « اللّهم انت عبدى و انا ربّك » و هر بار اين كلمه بر زبان مىراند ، ولوله در ملكوت مىافتاد ، و ملائكه از سيئات اين گستاخى و جهالت مىترسيدند ، روزى جبرئيل بيامد و گفت يا رسول اللّه آن درويش عجمى را كلمهء فرموده و او بر حقيقت معنى وى اطلاع نيافته بر وجهى ادا مىكند كه صاحب شرع تكفير وى مىنمايد ، حضرت آن مرد را بطلبيد سبق وى باز پرسيد ، گفت يا رسول اللّه بتعليم شما بهغايت شادم ، و دل بر ثواب جزيل وى نهادهام ، و هر دم به اين كلمه تكلم مىنمايم « اللّهمّ انت عبدى و انا ربّك » حضرت فرمود آنچه تو مىگوئى عكس آنست كه من به تو تعليم كردهام زنهار چنين نگوئى كه كافر گردى آن درويش بهغايت مجروح گشت ، و غم گذشتهها بر دل وى مستولى شد ، و گفت يا رسول اللّه مدتى من نادانسته كفر مىگفتهام ، و عين ايمان مىپنداشتهام ، اكنون تدارك آن چگونه نمايم ؟ خواجهء كائنات ، در اين باب متامل شد ، جبرئيل درآمد كه حق تعالى مىفرمايد كه اگر بر بندهء من غلط رواست بر من روا نيست ، من نظر بر دل بنده دارم « انّ اللّه لا ينظر الى صوركم و اعمالكم بل ينظر الى قلوبكم » اگر سهوى بر زبان وى گذرد و دل وى بر حقيقت مستقيم باشد ، ما آن خطاى او را بصواب برداريم و به منتهاى همّتش رسانيم . اشارهء ديگر « 1 » : در كلمه « اباهم » اگر كسى سؤال كند كه فرزندان با وجود آنكه با پدر خود جفا كردند و زياده از اين كدورت ممكن نيست كه بخاطر مبارك پدر رسانيدند ، بكدام روى پيش پدر خود آمدند حق جواب مىفرمايد كه پيش پدر
--> ( 1 ) - ح : لطيفهء ديگر .